X
تبلیغات
خط خطی های عاشقانه من ....






















































خط خطی های عاشقانه من ....

♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

اگر دلت گرفت...

سکوت کن...

این روزها هیچکس معنی دلتنگی را نمیفهمد!!!

 

به سلامتی عاشقی ک ازش پرسیدند

چراناراحتی؟

گفت تا حالاپشت ماشین عروس عشقت بوق زدی…

 

دوستی های دیرینه معنای زندگی اند.هرکجاهستی باش.به یادت حس خوبی دارم.

 

عزیز دلم

کمی کمتر مهربان باش

کمتر خوب

بگذار من هم خودی نشان بدهم...

 

دلم تنگ است اما هنوز تو در آن جا می شوی ، چقدر ابعاد بودنت عجیب است !

 

هَـربـآر میـخـوآهَــم بـه سَمتَتــــــــــــ بیـآیـَـــم ..

یـآدم مـی اُفتَـــد کهــ ..

" دل ـتَنـــگـی " ..

بَهـآنـه ی ِ خـوبـی بَــرآی ِ تکــرآر ِ یکــــ اِشتبـــآه نیـستــــ.

 

ﺑﻮﺩﻥ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻫﺎﯼ ﻗﺪﯾﻢ ..
ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺑﻮﺩ ، ﻧﻪ ﺗﻠـــﻔﻦ
ﻓﻘﻂ ﻧـــﮕﺎﻩ ﺑﻮﺩ ،
ﺭﻭﺑﺮﻭ ... ﭼﺸﻢ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ،
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﻠﻮﺹ
ﺑﻪ ﻫﻤــﯿﻦ ﮐﯿــﻔﯿــﺖ ..
ﺑﻪ ﻫﻤﯿـــﻦ ﺳــــﺎﺩﮔﯽ ...

 

کنار برکه دلم نشستم و نیامدی دوباره در سکوت خود شکستم و نیامدی سوال کردم  از خدا نشانه خانه تو را سکوت کرد و در سکوت شکستم و نیامدی

 

میگویند دنیا زندانی بیش نیست …
کاش حبسِ اَبَد ببُرند برایمان و تــــو هم سلولیِ من باشی!

 

امروز براتـــون عشــــق آرزو میکنم
از اون عشقایــــی کـــه ..
هــــر روز با لبخنــــد از خــــواب بیدار بشید و بگیــــد :
” زنـدگــــی یـعـنـی ایــن …
چقــــــــدر خوشبختـــــــم .. ”

 

نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1392ساعت 19:30 توسط dor$a|


از يه جايي به بعد... ديگه گريه نمي کني،
فقط يه بغض هميشگي هست که بهش عادت مي کني.

از يه جايي به بعد... هر روز دلت براي يه آغوش امن تنگ مي شه ،
اما ديگه به هيچ آغوشي فکر نمي کني.

نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1392ساعت 11:49 توسط dor$a|


پسر :


بزرگترین آرزوت چیه ؟


دختر:


اینکه عشقمو زیر بارون بغل کنم ! تو چی؟


پسر :


اینکه کسی که زیر بارون بغلش میکنی من باشم....

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1392ساعت 22:3 توسط dor$a|


ParasToo  Is My Love 

                                    

           ParasToo       

                          

    ashegheshaam       

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 14:47 توسط dor$a|



نه صدایش را نازک می کرد و نه دستانش

 

را اردی از کجا باید به گرگ بودنش شک

 

می کردم ؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 13:55 توسط dor$a|


ے کاغذ سپيد کہ همه ے دردهايم را بہ دوش ميکشے

يکبار ديگر رويت مے نويسم :

/ بے نهايت دوستش دارم / …


نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1391ساعت 23:58 توسط dor$a|


بهم گفت دنیام مث مداد رنگی و تو هم قشنگترینــ رنگ زندگیمیــ.... رفتو دیگه پیداش نشد...بش گفتم شاید قشنگترین مداد رنگی نبودم یا حتی شاید رنگی بودم ک ازم متنفر بودی ولی برا کامل کردن نقاشیت هرچیم باشم بهم نیاز پیدا میکنی....

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1391ساعت 21:35 توسط dor$a|


امشب دلم خیلی گرفته چندسال که دلم خیلی گرفته اما امشب

 

دیگه میخوام 

 

حرف بزنم میخوام بگم که دیگه نمیتونم ساکت بمونم دیگه نمیتونم 

 

هیچی نگم دیگه

 

خستم از این همه ظاهرسازی از این خنده های الکی از این 

 

احساس رضایت

 

ظاهری. هیچ کی نمیفهمه که عاشقم حتی خودتم  اینو نمیخوای

 

بفهمی همش به

 

همه میگم من ازت متنفرم اما نیستم بخدا نیستم.چندساله که

 

ندیدمت اما یک ثانیه

 

هم از فکرم و قلبم بیرون نرفتی.اخه دردمو به کی بگم به کی؟ تا

 

کی باید دوریتو

 

تحمل کنم اخه پس کی میخوای بیای؟همش میگی دارم برات فیلم

 

بازی میکنم مگه

 

یه  ادم چقد میتونه پشت نقابش پنهون بشه یعنی انقد

 

بازیگر ماهریم و خودم خبر

 

ندارم؟ میدونی دلم چی میخواد؟اینکه بیای سراغم و فقط بهم بگی

 

چرا ترکم کردی

 

فقط همینو بهم بگو تو چشام نگاه کن و بهم بگو بگو چرا دیگه منو

 

نخواستی.میدونی

 

چقد دنبالت گشتم؟هرجا که میرم چشام فقط دنبال تو میگرده.تمام

 

ارزوم اینه که

 

فقط یه بار ببینمت و باهات حرف بزنم  تو بغلت گریه کنم  بگم که

 

بدونت چی کشیدم

 

هرچند خودت میدونی .

 

توروخدا یه بار بیا فقط بذار از دورم که شده فقط یه دقیقه نگات کنم

 

حتی بعد از

 

چندسال زندگی حق اینم ندارم؟

 

چرا وقتی مال توام باید در حسرتت باشم؟من هیچ وقت کسی رو

 

به اندازه تو دوس

 

نداشتم

 

تو که اینو خوب میدونستی....

 

بیا  .... عشقم نفسم  میترسم بمیرم و تو حسرت دیدنت بمونم...

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 22:34 توسط dor$a|


نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 20:47 توسط dor$a|


دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم
نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم
برای اینکه نگذارم بیایند ..

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1391ساعت 20:22 توسط dor$a|


مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟
بـگـذارسـخـت باشم و سـرد !!
بـاران کـه بـاریــد ... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه !!!
خـورشـیـدکـه تـابـیـد ... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!
اشـک کـه آمـد ... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!
او کـه رفـت نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت . .

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 15:16 توسط dor$a|


وقــتــی خستـــه ام ،

وقــتــی کــلافــه ام ،

وقــتـــی دلــتنــگـــم ،

غـــــرورم را نمی شکنــم !

دلــــت را نمی شکنـــم !

در ایــن دلتنـــگـــی هـــا ،

زورم به تنهـــا چیــزی کــه می رســـد

ایــن بـــغـــــضِ لـعــنــتــــــی اســت ... !


واقعیت  :

چند بار بهش گفتم دووست دارم اما باور نکرد یا شایدم کرد براش مهم نبود!!به دلم افتاده که دوسم نداره ! اما نمیدوونه روز به روز بیشتر عاشقش میشم !!!

خدا کنه بالاخره باور کنه ...

شنبه برای اولین بار از نزدیک میبینمش....

دعااا کنید ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391ساعت 21:43 توسط dor$a|


کاش اون لحظه که یکی ازت می پر3 *حالت چطوره؟*

وتو جواب میدی:*خوبـــم*

کسی باشه که محکــم بغلت کنه

وآروم تو گوشت بگه:*میدونم خوب نیستی...*

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 15:17 توسط dor$a|


خداوندا از آن می ترسم که روزی رسد

که تمام آرزوهایم را همچو گلی پژمرده ببینم

 

خداوندا مگذار زیر قطرات باران چون ذره ای خاک له شوم و از پا در آیم

خداوندا مگذار غم و اندوه باورهای مرا به بی راهه بکشند

 

خداوندا دستهایم را برای کمک به سویت دراز کرده ام

مگذار حمکت و قسمتت را چون جبر ببینم

 

خداوندا گوش کن با تو می گویم و از تو می خواهم



خدایا یه کاری کن که من و پ تا اخره عمر باهم دوست باشیم و من عاشق اون من و از اون جدا نکنن
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 0:25 توسط dor$a|


بچه ها خبر خبر

این شخصی که در ادامه باهاش اشنا میشین عشقمه ......

بقیه تو ادامه مطالب...

راستی رمز داره ..


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1391ساعت 12:36 توسط dor$a|


اخه چرا؟

               چرا من؟

اصن چرا؟

            چرا من همیشه باید عاشق دخترایی بشم که ازم بزرگترن؟

چرا من بهشون نمیرسم؟؟

              گناهم چی بوده؟؟

خدایا نه دیگه نه !! به خدا طاقتش و ندارم

            خدا جون من تازه داشتم خوب میشدم!

چرا؟بگوو فقد چرا؟

اگه ایندفع این عاشقم نشه یا ولم کنه

           واقعا خودم و میکشم قسم میخورم به جونه خودش

دوسش دارم خیلی :X

نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد 1391ساعت 2:38 توسط dor$a|


دنیا را به بازی گرفتم،باختم

دنیا را سخت گرفتم،اُفتادم

دنیا را دوست داشتم،مُردم

... لعنتی سرسازش ندارد

امروز دنیا را به خواب گرفتم

آرام در برم خوابید!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391ساعت 15:26 توسط dor$a|


علم روانشناسي می‌گوید:
وقتی یک نفر خیلی می‌خندد،حتی برای چیزهای احمقانه و پیش پا افتاده، بدانید او از درون عمیقا غمگین است.
اگر یک نفر خیلی می‌خوابد، بدانید که تنهاست.
اگر یک نفر کم حرف می‌زند و وقتی هم... که حرف می‌زند سریع حرفش را می‌گوید و بعد دوباره سکوت می‌کند، بدانید که رازی در سینه دارد.
وقتی یک نفر نمی‌تواند گر

یه کند، بدانید ضعیف است.
وقتی یک نفر با یک روال غیر عادی و با حجم زیاد غذا می‌خورد، بدانید که تحت تنش قرار دارد.
وقتی یک نفر برای چیزهای کوچک گریه می‌کند، یعنی رقیق القلب و معصوم است.
وقتی یک نفر سریع به خاطر چیزهای کوچک عصبانی می‌شود، یعنی درگیر عشق است......
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1391ساعت 13:10 توسط dor$a|



آخرين مطالب
» خدااااااا
» از...
» love
» parastoooo
» ...
» ...
» ...
» بیااا
» H
» دلم
Design By : Ghaleb-Fa